حكيم ابوالقاسم فردوسى

511

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

بر كشيدن بىمايگان و نااهلان و خوار داشتن دانايان و هنرمندان سه ديگر كوشش بسيار در اندوختن مال و نيز دروغگويى ، خشم راندن مايهء زوال و نگونسارى است . به فردا همان كار امروز را * بر تخت منشان بدآموز را سخن هيچ مسراى با رازدار * كه او را بود نيز انباز و يار سخن بشنو و بهترين يادگير * نگر تا كدام آيدت دلپذير هر آن كس كه پوزش كند بر گناه * تو بپذير و كين گذشته مخواه نگهدار تن باش و آن خرد * چو خواهى كه روزت به بد نگذرد بترس از بدِ مردم بد نهان * كه بر بد نهان تنگ گردد جهان تو عيب كسان هيچگونه مجوى * كه عيب آورد بر تو بر عيب‌جوى و گر چيره گردد هوا بر خرد * خردمندت از مردمان نشمرد بياراى دل را به دانش كه ارز * به دانش بود - تا توانى بورز اردشير پس از دادن پندهاى بسيار به پسرش شاپور پس از چهل سال و دو ماه پادشاهى تخت و تاج را به شاپور سپرد و ديده فرو بست .